بازگشت

ابوجعفر محمد بن علي شلمغاني


ابو جعفر محمد بن علي شلمغاني، معروف به ابن ابي العزاقر. وي نزد بني بسطام محترم بود زيرا حسين بن روح مقام او را در نزد مردم بزرگ مي داشت، چون در ابتدا بر اعتقاد صحيح بود و کتابهائي در طريق شيعه نگاشته بود. اما در فرجام از صراط مستقيم انحراف جست و راه ارتداد پيش گرفت. او پس از آنکه خود را نايب امام عصر معرفي نمود، به حسب جاه و مقام خود در ميان بني بسطام، هر دروغ و فتنه و کفري را نشر مي داد و آنها را منسوب به حسين بن روح مي کرد. بني بسطام هم سخنان او را مي پذيرفتند، تا آنکه خبر به حسين بن روح رسيد که کذب سخنان او را اعلان ساخت و بني بسطام را از او بازداشت و آنان را به لعن و راندن وي دستور داد. اما آنها از وي دست نکشيدند زيرا شلمغاني به آنان مي گفت: من سر را فاش ساخته ام، در نتيجه مورد بد خواهي حسين بن روح واقع شده ام، زيرا اين سري بود که جز پيامبران اولوالعزم يا فرشتگان مقرب يا مومنان امتحان شده، نتوانند آن را پذيرا باشند. اين دروغ پردازي ها به اطلاع حسين بن روح رسيد. پس نامه به بني بسطام نوشت که او را لعن کنند و از وي برائت جويند. چون آنان از اين فريب کاري آگاه شدند، مکتوب را به شلمغاني نشان دادند. او به سان ابر بهاري اشک از دوديده روان ساخت و گفت: اين سخن حسين بن روح معنائي بس والا دارد که شما متوجه نيستيد. اينکه گفته خدا او را لعنت کند، لعنت در اينجا به معناي دوري از عذاب خداست نه دوري از رحمتش. اکنون منزلت خود را شناختم. پس از اين اشک تمساحانه صورت بر خاک سائيد و گفت: مبادا که اين راز را فاش سازيد او تا آن درجه سقوط کرد که مدعي شد روح رسول الله صلي الله عليه و آله در محمد بن عثمان عمري و روح امير المومنين علي عليه السلام در حسين بن روح و روح صديقه کبري سلام الله عليها در ام کلثوم دختر محمد بن عثمان حلول نموده است. يک روز ام کلثوم بر مادر ابي جعفر بن بسطام وارد شد. او خود را بر روي قدمهاي وي



[ صفحه 63]



انداخت و پاهايش را غرق بوسه ساخت. ام کلثوم گفت: اين کارها چيست؟ مادر ابي جعفر اظهار داشت: چرا چنين نکنم، حال آنکه تو بانوي من فاطمه زهرا هستي ام کلثوم پرسيد: چگونه چنين چيزي ممکن است؟ گفت: اين راز بزرگي است که بزرگ ما شلمغاني به ما سپرده است ام کلثوم پرسيد: چه رازي؟ گفت: از ما عهد و پيمان بر حفظ آن گرفته، مي ترسم اگر آن را فاش سازم، به عقوبت الهي دچار شوم ام کلثوم قول موثق داده که آن را به کسي نگويد، و در دل، حسين بن روح را مستثني نمود. مادر ابي جعفر او را به خرافه شلمغاني خبر داد. ام کلثوم گفت: اين دروغ است و حسين بن روح را آگاه ساخت. نايب امام عصر سلام الله عليه گفت: اين مطالب کفر و الحاد است که اين ملعون آن را در قلوب اينان مستحکم ساخته تا بتواند ادعاي الوهيت کند و بگويد که خداي تعالي در وي حلول نموده است. از جانب حضرت بقيه الله ارواحنا فداه نيز توقيعي در لعن و برائت از او صادر گرديد. بعد از مدتي که کوس رسوائي او در همه جا نواخته شد و ديگر امکان فريب و دسيسه برايش فراهم نبود، در حضور جمعي از بزرگان شيعه اظهار داشت: ميان من و حسين بن روح را جمع سازيد، پس اگر آتشي از آسمان بر او فرود نيامد و او را نسوزاند، او بر حق است، و الا دعوي من حق مي باشد.. اين جريان که در خانه ابن مقله اتفاق افتاد، به گوش الراضي بالله خليفه عباسي رسيد. او هم دستور داد وي را به قتل رسانند. سر انجام در سال سيصد و بيست و سه به حياتش خاتمه داده شد.



[ صفحه 64]