بازگشت

نام مهدي با نام رسول الله يکسان است


(کشف النعمة ج 2 ص 436):



اذا ما وصل الجمع الي اخبار مولانا

ما اجدرنا بالشکر لله و اولانا



امام نتولاه فطوبي لو تولانا

رانا الله في عطل و بالمهدي خلانا



و اولانا به لطفا و تأييدا و احسانا

و نزجوا ننا نلقاه في الدنيا و يلقانا



عسي يروي به قلب به ما ذال ظلمانا



هنگامي که جمع و گروه اتفاق کنند بر اخبار مولا و سرور ما

چقدر سزاوار است که شکر و سپاس خدا کنيم به اين نعمتي که به ما ارزاني داشته امامي که دوستش مي داريم پس خوشا حال ما که او هم ما را دوست بدارد

خدا ما را ديد که در بيچارگي گرفتار بوده ايم و بوسيله مهدي (ع) آزاد و راحتمان کرد بوسيله او لطف و احسان و تأييد بما بخشيد

و اميدوارم که در دنيا او را ملاقات کنيم و او هم ما را ديدار کند

اميد آنکه سيراب شود آنکه هميشه تشنه بود.

(کشف النعمه ج 2 ص 471):

عن عبدالله ابن عمر قال: قال رسول الله (ص): لا تقوم الساعة حتي يملک رجل من اهل بيتي، يواطي ء اسمه اسمي، يملاء الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما



[ صفحه 100]



و جورا.

عبدالله ابن عمر گويد: رسول اکرم (ص) فرمود: قيامت قيام نمي کند تا آنکه مردي از اهل بيت (ع) من که اسم او با اسم من موافق باشد حکومت کند و زمين را پر از عدل و داد نمايد همچنانکه پر از ظلم و جور شده باشد.

(کشف النعمة ج 2 ص 471):

عن حذيفة قال: قال رسول الله (ص): لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لبعث الله فيه رجلا اسمه اسمي و خلقه خلقي يکني اباعبدالله.

بنقل از حذيفه گفت: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: اگر از عمر دنيا فقط يک روز باقي ماند البته خداي تعالي در آن روز مردي را که اسمش با اسم من يکسان و خوي و خصلش چون خوي و خصلت باشد و کنيه اش ابوعبدالله مبعوث فرمايد.

(اثبات الهداة ج 3 ص 608، کشف النعمة ج 2 ص 473، اعيان الشيعه ج 2 ص 50):

عن انس ابن مالک انه قال: قال رسول الله (ص): نحن سبعة بنو عبدالمطلب سادات اهل الجنة انا و اخي علي و عمي حمزة و جعفر و الحسن و الحسين و المهدي.

انس بن مالک گويد: رسول خدا (ص) فرمود: ما هفت تن از فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشت مي باشيم! من و برادرم علي (ع) و عمويم حمزه (ع) و جعفر (ع) و حسن و حسين (ع) و مهدي (ع).

(کشف النعمة ج 2 ص 476):

في کتاب مناقب الشافعي ذکر هذا الحديث و قال فيه: و زاد زايدة في روايته: لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلک اليوم حتي يبعث الله فيه رجلا مني او من اهل بيتي يواطئي اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابي يملاء الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا.

در کتاب مناقب اين حديث ذکر شده و در آن گفته باضافه اين مطلب:«اگر از دنيا باقي نماند مگر يک روز البته خداي تعالي آن روز را طولاني مي کند تا برانگيزد در آن مردي از من و اهل بيت (ع) من اسم او برابر و موافق اسم من و نام پدر ا و مطابق نام پدر من مي باشد زمين را پر از عدل و قسط مي کند همچنانکه پر از ظلم و جور شده باشد.



[ صفحه 101]



(کشف النعمة ج 2 ص 521، کمال الدين و تمام النعمة ص 404):

عن جابر الجعفي عن جابربن عبدالله انصاري قال: قال رسول الله (ص): المهدي من ولدي اسمه اسمي و کنيته کتيتي، اشبه الناس بي خلقا و خلقا تکون له غيبة و حيرة تضل فيها الامم، ثم يقبل کالشهاب الثاقب فيملاءها عدلا کما ملئت جورا.

بنقل از جابر جعفي از جابر بن عبدالله انصاري رضي الله عنه گفت: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود:(ع) از فرزندان من اسم در اسم من و کنيه او کنيه ي من است، شبيه ترين مردم از لحاظ خوي و خلقت بمن مي باشد او را غيبت و حيرتي است که امت ها در آن گمراه شوند سپس او مانند شهاب ثاقب رو مي آورد و زمين را از عدل و داد پر مي کند همچنانکه پر از ظلم شده باشد.

(اصول الکافي ج 1 ص 332):

عن ابي احمد بن راشد عن بعض اهل المدائن قال: کنت حاجا مع رفيق لي، فوافينا الي الموقف فاذا شاب قاعد عليه ازارورداء، و في رجليه نعل صفراء، قومت الا زار و الرداء بمائة و خمسين دينارا و ليس عليه اثر السفر فدنا منا سائل فرددنا فدنا من الشاب فسأله، فحمل شيئا من الأرض و ناوله فدعاله السائل واجتهد في الدعاء و اطال فقام الشاب و غاب عنا فدنونا من السائل فقلنا له ويحک ما اعطاک؟ فأرانا حصاة ذهب مضرسة قدرناها عشرين مثقالا، فقلت لصاحبي: مولانا عندنا و نحن لاندري ثم ذهبنا في طلبه فدرنا الموقف کله فلم نقدر عليه فسألنا کل من کان حوله من اهل مکة و المدينة فقالوا شاب علوي يحج في کل سنة ماشيا.

بنقل از احمد بن راشد از برخي از اهل مدائن گفت: من با رفيقم به حج رفتيم تا به موقف رسيديم جواني ديديم جامه و ردائي در تن دارد و نعلين زردرنگ در پا بر موقف نشسته من جامه و رداي او را به يکصد و پنجاه دينار قيمت تخمين زدم و آثار سفر در وي نبود گدائي بنزد ما آمد ما او را رد کرديم بنزد آن جوان رفت و از او چيزي خواست آن جوان چيزي از زمين برداشت و به او داد گدا در حق او دعاي بسياري کرد و دعايش طولاني شد جوان برخاست و از نظر ما غائب گشت ما به گدا نزديک



[ صفحه 102]



شديم و به او گفتيم چه چيز به تو بخشيد؟ قطعه طلاي دندانه دار بما نشان داد ما آنرا بيست مثقال تقدير کرديم من به رفيقم گفتم مولا و صاحب اختيار ما در نزد ما بود و ما نمي دانستيم سپس به طلب او شتافتيم و موقف را دور زديم نتوانستيم او را ببينيم از هر کس از اهل معظمه و مدينه منوره که در آن اطراف بودند پرسيديم علوي که هر سال پياد به حج مي آيد.

(عقدالدرر ص 226):

عن زرارة عن ابي جعفر (ع) قال: قلت له، رجل صالح من الصالحين سمعه لي اريد المهدي (ع) قال: اسمه اسمي. قلت. ايسير بسيرة محمد (ص)؟ قال: انه يسير بالقتل و لا يستتيب احدا، ويل لمن ناواه.

بنقل از زرارة رضي الله عنه گفت: به حضرت امام باقر (ع) عرض کردم مرد صالحي از صالحان را براي من نام ببرد من مهدي (ع) را مي خواستم فرمود: اسم او اسم من باشد، عرض کردم: آيا روش حضرت خاتم الأنبياء (ص) را دارد؟ فرمود: روش قتل و کشتار دارد و از کسي توبه نمي طلبد واي بر آنکس که با او درافتد.

(کشف النعمة ص 464):

عن جابر الجعفي قال: سمعت اباجعفر (ع) يقول: سأل عمر بن الخطاب اميرالمؤمنين (ع) فقال: اخبرني عن المهدي مااسمه؟ فقال: اما فان حبيبي عهد الي ان لا احدث به حتي يبعثه الله قال: فاخبرني عن صفته؟ قال: هو شاب مربوع حسن الوجه حسن الشعر، يسيل شعره علي منکبيه و يعلو نور و جهه سواد شعر لحيته و رأسه بابي ابن خيرة الاماء.

بنقل از جابر جعفي گفت: از امام باقر (ع) شنيدم مي فرمود: عمر ابن الخطاب از حضرت اميرالمؤمنين (ع) پرسيد اسم مهدي (ع) چيست؟ فرمود: محبوبم رسول اکرم (ص) با من پيمان بست که نام او را به کسي نگويم تا خدايش مبعوث فرمايد عرض کرد: از صفاتش مرا با خبر کن فرمود: او جواني است چهارشانه زيباروي و زيبا موي موهايش بر شانه ها ريخته نور چهره اش بر موي سياه محاسن و موي سرش لمعان و درخشندگي برتر دارد پدر و مادرم فداي فرزند بهترين کنيزان باد.



[ صفحه 103]



(بحار ج 52 ص 387):

عن ابيعبدالله (ع) عن ابيه (ع) في حديث اللوح: م ح م د يخرج في آخر الزمان علي رأسه عمامة بيضاء تظلله من الشمس تنادي بلسان فصيح يسمعه الثقلين و الخافقين: هو المهدي من آل محمد يملأ الارض عدلا کما ملئت جورا.

حضرت امام صادق (ع) از پدر بزرگوارش در ضمن حديثي فرمود: م ح م د در آخر الزمان خروج مي کند و بر سرش عمامه سفيدي باشد که او را از آفتاب سايباني کند با زبان فصيح که جن و انس و مشرق و مغرب آنرا بشنوند: او مهدي (ع) از آل محمد (ص) است زمين پر از عدل فرمايند همچنانکه پر از ظلم و ستم شده باشد.

(اثبات الهداة ج 3 ص 479):

عن احمد بن اسحاق بن سعد الأشعري عن ابي محمد الحسن بن علي (ع) في حديث قال: قلت يابن رسول الله (ص) فمن الأمام و الخليفة بعدک؟ فنهض مسرعا و دخل البيت ثم خرج و علي عائقه غلام کان و جهه القمر ليلة البدر، من ابناء ثلث سنين فقال: يا احمد بن اسحاق لولا کرامتک علي الله و علي حججه ما عرضت عليک ابني هذا، انه سمي رسول الله (ص) و کنيته، الذي يملاء الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما، يا احمد بن اسحاق مثله في هذه الأمة مثل الخضر (ع) و مثله مثل ذي القرنين، و الله ليغيبن غيبة لا ينجو فيها من الهلکة الا من ثبته الله علي القول بامامته و وفقه للدعاء بتعجيل فرجه قال احمد بن اسحاق فقلت له: فهل من علامة يطمئن اليها قلبي؟ فنطق الغلام بلسان عربي فصيح، فقال: انا بقيةالله في ارضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثرا بعد عين يا احمد بن اسحاق، قال احمد بن اسحاق: فخرجت مسرورا فرحا. الحديث.

بنقل از احمد بن اسحاق بن سعد اشعري در ضمن حديثي گفت: به حضرت امام حسن عسکري (ع) عرض کردم يابن رسول الله (ص) امام و خليفه پس از تو کيست؟ حضرت بسرعت برخاست و وارد خانه شد و بيرون آمد در حالي که پسرش بر دوش مبارک خود داشت صورت شريفش گوئي چون ماه شب چهاردهم مي درخشيد و بسن سه سال بود فرمود: اي احمد بن اسحق اگر در پيشگاه خدا حجت هاي خدا مکرم نبودي اين پسرم را به تو عرضه نمي کردم او همنام و هم کنيه حضرت رسول



[ صفحه 104]



اکرم (ص) است زمين را پر از قسط و عدل کند همچنانکه پر از ظلم و جور شده باشد اي احمد بن اسحق مثل او در اين امت مثل خضر (ع) است و مثل او مثل ذوالقرنين باشد بخدا قسم البته غيبتي کند که از مهلکه آن کسي نجات نيابد مگر آنکس که خدايش به قول و عقيده به امامت او ثابت داشته و توفيق دعا کردن به تعجيل فرجش يافته باشد احمد بن اسحق گفت: عرض کردم:آيا علامتي وجود دارد که قلبم بدان اطمينان يابد؟ پس از طفل عزيز بزبان عربي فصيح بسخن در آمد و فرمود: من بقيةالله در زمينم من انتقام گيرنده از دشمنان خدايم اي احمد بن اسحق پس از اين اثري از من طلب مکن احمد بن اسحق گفت: من در کمال شادي و سرور بيرون آمدم.

(اثبات الهداة ج 3 ص 535):

عن داود بن کثيرا الرقي قال: قلت لابي عبدالله (ع): جعلت فداک قد طال هذا الأمر علينا حتي ضاقت قلوبنا و متنا کمدا فقال: ان هذا الامر ايس ما تکون منه واشده غما ينادي مناد من السماء باسم القائم و اسم ابيه، فقلت، جعلت فداک ما اسمه؟ قال: اسمه اسم نبي و اسم ابيه اسم وصي.

بنقل از داود بن کثير رقي گفت به حضرت امام صادق (ع) عرض کردم: فدايت شوم اين امر بر ما طولاني شد تا آنجا که قلب هاي ما تنگ گرديده و از غصه مي ميرم فرمود: همانان اين امر مأيوس کننده است و سخت تر غمگين مي کند همينکه ندا، از منادي آسمان بنام حضرت قائم (ع) و به نام پدر بزرگوارش (ع) برسد. عرض کردم: فدايت شوم اسم او چيست؟ فرمود: نام پيغمبري (ص) را دارد و نام پدرش (ع) نام وصي (ع) مي باشد.

(اثبات الهداة ج 3 ص 598):

و في کتاب مناقب الشافعي و زاد زايدة في روايته:«لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلک اليوم حتي يبعث الله رجلا مني او من اهل بيتي يواطي ء اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابي، يملاء الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» قال الکنجي: و قد ذکر الترمذي الحديث في جامعه و لم يذکر «اسم ابيه اسم ابي» و ذکره ابوداود في معظم روايات الجفاظ الثقات يواطي ء اسمه اسمي فقط و الذي روي «و اسم ابيه اسم ابي» زايدة و کان يزيد في الاحاريث و ان صح فمعناه اسم ابيه اسم



[ صفحه 105]



ابي اي الحسين (ع) و کنيته ابوعبدالله (ع) فجعه الکنية اسما کناية عن انه من ولد الحسين (ع).

در کتاب مناقب شافعي آمده در روايت خود اين زيادي را آورده:«و اگر باقي نماند از دنيا مگر يکروز البته خداي تعالي آنروز را طولاني کند تا آنکه خدا مبعوث فرمايد مردي از من يا از اهل بيت (ع) مرا که نام او موافق نام من و نام پدرش (ع) موافق نام پدر من باشد زمين را از عدل و قسط پر کند همچنانکه از ظلم و جور پر شده باشد» گنجي گويد: ترمذي اين حديث را در جامع خود ذکر کرده ولي جمله «نام پدر او نام پدر من است» را ذکر نکرده. ابوداود در معظم روايات حافظان موثق گفته: «اسم او موافق اسم من است» و کسي که روايت کرده:«اسم پدرش اسم پدر من است» زائد است و در احاديث کارش اين بود که زياد مي کرد و اگر هم صحيح باشد معناي آن زائد اين است اسم پدر من حسين (ع) و کنيه اش ابوعبدالله است پس کنيه را اسم قرار داده تا کنايه باشد مهدي (ع) از فرزندان امام حسين (ع) مي باشد.

(اثبات الهداة ج 3 ص 605):

في الجمع بين الصحاح الستة عن ابي اسحاق قال: قال علي (ع): و نظر الي ابنه الحسين (ع): ان ابني هذا سيد کما سماه رسول الله (ص) و سيخرج منه رجل باسم نبيکم، يشبهه في الخلق و لا يشبهه في الخلق يملا الارض عدلا.

در کتاب جمع بين صحاح ستة بنقل از ابي اسحق است که گويد: حضرت اميرالمؤمنين (ع) در حالي که نظر بفرزندش حضرت امام حسين (ع) مي کرد فرمود: همانا اين پسرم سيد است همچنانکه حضرت رسول اکرم (ص) او را سيد ناميده و بزودي از او مردي بنام پيغمبر شما (ص) بيرون مي آيد که در اخلاق شبيه آن حضرت است نه در خلقت که زمين را پر از عدل کند.



[ صفحه 106]