بازگشت

فرود آمدن عيسي از آسمان


فرود آمدن عيسي بن مريم از آسمان به هنگام قيام امام مهدي عليه السلام، از ديدگاه همه ي مسلمانان با وجود اختلاف در مذهب، يک واقعيت ثابت و از اموري است که ترديد در آن راه ندارد.



[ صفحه 679]



و شايد تنها حکمت فرود آمدن آن حضرت در قيام امام مهدي عليه السلام تقويت حرکت جهاني آن حضرت و اعتراف و تصديق به حقانيت آن وجود گرانمايه و امامت اوست، بويژه که حضرت عيسي به امام مهدي عليه السلام اقتدا مي کند و به امامت او نماز مي گذارد و امامت جهاني و آسماني او را تصديق و تأييد مي کند.

فرود آمدن عيسي عليه السلام از آسمان به زمين، از شگفت انگيزترين شگفتيهاي تاريخ و از مهمترين رخدادها و بزگترين نشانه ها و پرشکوه ترين دلايل بر حقانيت امام مهدي عليه السلام است.

آيا شگفت انگيز نيست که انساني، مدتي در روي زمين زندگي کند، آنگاه به آسمانها عروج نمايد و در آنجا هزارها سال زندگي کند آنگاه همگام به قيام جهاني حضرت مهدي عليه السلام به خواست خدا و دستور او فرود آيد و ضمن تصديق و اقرار به امامت آن حضرت با او نماز بگذارد و حرکت نجات بخش و آسماني آن حضرت را ياري کند؟

با آگاهي از اينکه اين انسان والا و بزرگ از ديگر انسانها، به جهاتي ممتاز است:

1- نخست اينکه او پيامبري از پيامبران بزرگ الهي است.

2- او صاحب شريعت و کتاب آسماني است، گر چه دست تحريف و خيانت پس از او به شريعت و مکتب او دراز شده و آن را با بافته هاي جاه طلبانه و... آميخته است.

3- او را خداي جهان آفرين بدون پدر و تنها از مادري پاک و پاکيزه و به عنوان نشانه، بدنيا آورده است.

4- امت او اينکه در سراسر جهان از هزار ميليون نفر مي گذرد که در ميان آنان از همه ي قشرها و طبقات، از انسانهاي عادي گرفته تا شاهان، رؤساي جمهور و ديگر چهره هاي مشهور هستند و قدرت بزرگ و وزنه ي سنگيني را مي سازند.

5- ميليونها تمثال از آن حضرت و بنام او در معابد و کليساها، مدارس، خانه ها و... نصب شده و بر سينه ي پيروانش آويخته است.



[ صفحه 680]



6- علاوه بر آنچه رفت، عقايد انحرافي و شرک آلودي رانيز که برخي از مسلمانان بدان دچار گشته و بر اساس آن او را «پسر خدا» يا «خدا» مي پندارند نيز بايد در نظر گرفت که ذات مقدس ربوبي از گفتار باطل و بي اساس کافران و مشرکان، منزه است.

با دقت به همه ي اين امور، روشن است که عيسي بن مريم عليه السلام نزد مسيحيان مقدسترين موجود است و طبيعي است که ديگر مکتبها و اديان نيز در برابر شخصيت آن حضرت، سر تعظيم فرود مي آورند و مسلمانان نيز به پيروي از قرآن کريم او را آنگونه که هست، بنده ي وارسته و شايسته ي خدا و پيامبر بزرگ او مي شمارند و همانگونه که قرآن بارها او را به پاکي و طهارت و قداست و احترام ياد مي کند، او را تجليل مي کند. و به نظر مي رسد بخاطر اهميت اين موضوع و شکوه و شخصيت والاي آن حضرت است که او به اراده ي خدا و براي تقويت حرکت جهاني و نجات بخش امام مهدي عليه السلام در عصر ظهور و قيام آن حضرت از آسمان فرود مي آيد.

و نيز بخاطر اهميت بسيار موضوع است که روايات بسياري در اين مورد از پيامبر و خاندان وحي و رسالت عليهم السلام رسيده و در آن به فرود آمدن عيسي عليه السلام و اقتداي او به امام مهدي عليه السلام و تصديق و تأييد آن اصلاحگر بزرگ عصرها و نسلها تصريح شده است.

براي نمونه: هنگامي که به مجموعه هاي روايي بنگريم در مي يابيم که انبوهي از علماي اهل سنت، حافظان و امامان حديث، آنان همگي بطور متواتر، جريان فرود آمدن عيسي عليه السلام از آسمان به هنگامه ي قيام امام مهدي عليه السلام را، با صراحت کامل آورده اند گرچه برخي از آنان نخواسته اند به اين حقيقت حديثي و اسلامي تصريح کنند و آنگونه که هست آن را ترسيم نمايند. به همين جهت است که برخي از آنان روايات را مخلوط مي کنند و آغاز و پايان آنها را حذف مي نمايند يا با واژه ها و الفاظ روايات، براي اهدافي که خدا مي داند، بازي مي کنند.



[ صفحه 681]



براي نمونه:

1- «بخاري» که از ائمه حديث اهل سنت شناخته مي شود و کتاب او در صدر کتب صحاح قرار دارد، حقيقت اقتداي عيسي عليه السلام را به امام مهدي عليه السلام را مي آورد اما با رعايت اجمال و ابهام.

او روايت را اينگونه نقل مي کند:

«... قال رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم: کيف أنتم اذا نزل ابن مريم فيکم و امامکم منکم.» [1] .

يعني: چگونه خواهيد بود هنگامي که فرزند مريم، عيسي، در ميان شما فرود آيد، در حالي که امام شما نيز در جامعه ي شما حضور دارد.

2- «مسلم» در صحيح خود [2] و «ديلمي» در کتاب «فردوس الاخبار» و «احمد بن حنبل» در مسند خويش داستان فرود آمدن عيسي عليه السلام و اقرار و اعتراف او به وجود گرانمايه حضرت مهدي عليه السلام و... را آورده اند، اما همانگونه کوشيده اند که نام آن حضرت را نياورند. [3] .

3- «نعيم بن حماد» استاد «بخاري» داستان نزول عيسي عليه السلام را مي آورد اما او نيز نمي خواهد نام مبارک حضرت مهدي عليه السلام را به صراحت ترسيم کند و به همين جهت اينگونه روايت مي کند:

«يهبط المسيح عيسي بن مريم عند القنطرة البيضاء علي باب دمشق الشرقي، طرف السحر (أي: يکون نزوله في وقت السحر) تحمله غمامة، واضعا يديه علي منکب ملکين، عليه ريطتان مؤتزا باحداهما، مرتديا بالأخري، اذا أکب رأسه يقطر منه کالجمان، فيأتيه اليهود فيقولون: «نحن أصحابک.»

فيقول: «کذبتم!»



[ صفحه 682]



ثم تأتيه النصاري، فيقولون: «نحن أصحابک.»

فيقول: «کذبتم! بل أصحابي المهاجرون، بقية أصحاب الملحمة.»

فيأتي مجمع المسلمين حيث هم، فيجد خليفتهم يصلي بهم، فيتأخر المسيح حين يراه، فيقول: «يا مسيح الله! صل بنا.»

فيقول: «بل أنت فصل بأصحابک، فقد رضي الله عنک، فانما بعثت وزيرا و لم أبعث أميرا.»

فيصلي بهم خليفة المهاجرين رکعتين مرة واحدة و ابن مريم فيهم.» [4] .

يعني: حضرت عيسي عليه السلام بر دروازه ي شرقي دمشق و کنار پل «بيضاء» به هنگامه ي سپيده ي سحر در حالي که بر ابر، سوار است و دستهايش بر شانه ي دو فرشته است و دو قطعه پارچه نفيس بر اندام اوست از آسمان به زمين فرود مي آيد. و هنگامي که سر خم مي کند نور و درخشندگي خاصي از چهره اش پرتوافکن است، نخست يهوديان بسوي او مي شتابند و مي گويند: «اي پيامبر خدا! ما ياران تو هستيم.»

آن حضرت بدانان پاسخ مي دهد: «دروغ مي گوييد.»

آنگاه مسيحيان به حضورش شتافته و مي گويند: «ما ياران تو هستيم.»

به آنان نيز مي گويد: «شما نيز دروغ مي گوييد. ياران راستين من، مهاجرين هستند، باقي مانده ي اصحاب حماسه.»

آنگاه مسلمانان به حضورش شرفياب مي گردند در حالي که يهوديان و مسيحيان نيز آنجا هستند و عيسي عليه السلام، امام و خليفه ي راستين مسلمين (حضرت مهدي عليه السلام) را در ميان آنان مي نگرد که مسلمانان به امامت او نماز مي گذارند.

مسيح نيز با ديدن آن منظره براي اقتداي به امام مسلمين پشت سر آن حضرت قرار مي گيرد که امام مهدي عليه السلام مي گويد: «اي پيامبر خدا! شما براي ما نماز جماعت بخوانيد.»

مسيح پاسخ مي دهد: «نه! هرگز! شما بايد نماز را براي مردم بخوانيد و همگي به



[ صفحه 683]



شما اقتدا نمايند، چرا که شما بنده ي شايسته ي خدا و حجت او هستيد. خدا از شما خشنود است و من به عنوان وزير شما مبعوث شده ام و نه امير.»

آنگاه خليفه ي مهاجرين، امام مهدي عليه السلام نماز مي خواند و همگي از جمله حضرت مسيح عليه السلام بدان حضرت اقتدا مي کنند.

4- و نيز «نعيم بن حماد» روايت ديگري را مي آورد و آن را از «حذيفه» و او نيز از پيامبر گرامي صلي الله عليه و اله و سلم نقل مي کند، اما متأسفانه باز هم با الفاظ و واژه هاي روايت بازي مي کند، اينگونه:

«فيهبط عيسي فيرحب به الناس و يفرحون بنزوله لتصديق حديث رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم ثم يقول للمؤذن: «أقم الصلاة!»

ثم يقول الناس: «صل بنا.»

فيقول: «انطلقوا الي امامکم فليصل بکم فانه نعم الامام.»

فيصلي بهم امامهم فيصلي معهم عيسي.» [5] .

يعني: سپس عيسي عليه السلام فرود مي آيد و مردم به او خوش آمد مي گويند و از آمدنش که تصديق حديث پيامبر و پيشگويي اوست، شادمان مي گردند سپس به مؤذن دستور مي دهد که: «اذان بگو تا نماز برپا گردد.»

آنگاه مردم از او مي خواهند به عنوان امام براي مردم نماز بخواند که مي گويد: «هان! اي مردم! شما بسوي امام خويش برويد تا او براي شما به عنوان امام نماز بخواند چرا که خوب امام و شايسته پيشوايي است.»

آنجاست که امام مردم، نماز مي خواند و همگي از جمله حضرت عيسي عليه السلام به او اقتدا مي کنند و به امامت او (حضرت مهدي عليه السلام) نماز مي گذارند.

آري! خواننده ي عزيز! به اين روايت بنگر تا روشن شود که اين گروه، چگونه به روايات يامبر صلي الله عليه و اله و سلم بازي مي کنند و بجاي تصريح به نام مبارک حضرت مهدي عليه السلام گاهي از او به «امامکم» تعبير مي کنند و گاه به «خليفتهم» و در برخي کتابهايشان نيز به



[ صفحه 684]



«أميرهم».

اما در همين حال، برخي از علماي اهل سنت و از انسانهايي که تعصبات و جهت گيريها و هواهاي دلشان بر قلمشان چيره نشده است، همين روايت و نظير آن را بدون خرابکاري و دستکاري و قلب حقايق، روايت مي کنند که براي نمونه برخي از روايات در اين مورد را مي آوريم:

1- از ابوسعيد خدري آورده اند که: پيامبر گرامي صلي الله عليه و اله و سلم فرمود:

«منا الذي يصلي ابن مريم، خلفه.» [6] .

يعني: از خاندان ماست آن کسي که عيسي بن مريم به امامت او نماز مي گذارد.

2- از حذيفه آورده اند که: پيامبر گرامي صلي الله عليه و اله و سلم فرمود: «... يلتفت المهدي و قد نزل عيسي بن مريم... فيقول المهدي: «تقدم وصل بالناس.»

فيقول عيسي بن مريم: «انما أقيمت الصلاة لک.»

فيصلي عيسي خلف رجل من ولدي، فاذا صليت قام عيسي حتي جلس في المقام فيبايعه.» [7] .

يعني: حضرت مهدي عليه السلام متوجه مي شود که عيسي عليه السلام از آسمان فرود آمه است به همين جهت به او مي گويد: «شما پيش بايستيد و براي مردم نماز بخوانيد.»

عيسي عليه السلام پاسخ مي دهد: «نماز، تنها، بوسيله و به امامت شما، برپا مي گردد.»

و خود آن پيامبر بزرگ به امام مهدي عليه السلام اقتدا مي کند و نماز مي خواند و آنگاه با آن حضرت بيعت مي نمايد.

3- از ابن عباس آورده اند که پيامبر گرامي صلي الله عليه و اله و سلم فرمود:

«و الذي بعثني بالحق بشيرا لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلک اليوم



[ صفحه 685]



حتي يخرج فيه ولدي المهدي فينزل عيسي بن مريم فيصلي خلفه.» [8] .

يعني: بخدايي که مرا به حق و مژده رسان برانگيخت اگر از دنيا تنها يک روز باقي بماند، خداوند آن روز را طولاني مي سازد تا در آن روز فرزندم مهدي ظهور نمايد و عيسي بن مريم از آسمان فرود مي آيد و به امامت او نماز مي گذارد.

4- از اميرمؤمنان عليه السلام در داستان «دجال» فرمود:

«... و يدخل المهدي عليه السلام بيت المقدس و يصلي بالناس اماما، فاذا کان يوم الجمعة و قد أقيمت الصلاة، نزل عيسي بن مريم عليه السلام بثوبين مشرقين، أحمر، کأنما يقطر من رأسه المهدي عيسي، فيقول لعيسي: «يابن البتول! صل بالناس.»

فيقول: «لک أقيمت الصلاة.»

فيتقدم المهدي عليه السلام فيصلي بالناس و يصلي عيسي خلفه و يبايعه....» [9] .

يعني: مهدي وارد بيت المقدس مي گردد و به عنوان امام با مردم نماز مي گذارد. آنگاه روز جمعه فرا مي رسد و نماز برپا مي شود و عيسي عليه السلام در حالي که دو پيراهن درخشنده بر تن دارد با چهره اي گندمگون و آراسته، با موهاي شانه کرده و منظم و قيافه اي درخشان که شبيه ترين انسانها به پدرتان ابرهيم خليل است، از آسمانها فرود مي آيد.

حضرت مهدي عليه السلام او را مي نگرد و به او مي گويد: «هان اي فرزند بتول! بيا و به امامت، بر ما نماز بگذار.»

عيسي پاسخ مي دهد: «نماز به امامت تو برپا مي گردد.»

و آنگاه مهدي عليه السلام پيش مي آيد و با مردم نماز مي گذارد و حضرت عيسي به امامت او نماز مي خواند و با او بيعت مي نمايد.



[ صفحه 686]




پاورقي

[1] صحيح بخاري، ج 2، ص 158، باب نزول «عيسي بن مريم» و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 1، ص 519 از منابع متعدد.

[2] صحيح مسلم، کتاب الايمان، ج 2، ص 500، باب «نزول عيسي بن مريم».

[3] مسند احمد، ج 2، ص 336، چاپ مصر، نور الابصار شبلنجي، ص 170 و عقدالدرر ص 229.

[4] الملاحم و الفتن، ابن طاووس، باب 187، ص 83 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 1، ص 527.

[5] الملاحم و الفتن، ابن طاووس، باب 187 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 1، ص 321.

[6] عقدالدرر، باب 10، ص 230 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 1، ص 535 از منابع متعدد اهل سنت.

[7] عقدالدرر، باب 10، ص 230 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 1، ص 537 از منابع متعدد اهل سنت.

[8] فرائد السمطين، ج 2، ص 312 و بحارالانوار، ج 51، ص 71.

[9] عقدالدرر، ص 274، باب 12 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 3، ص 122.