بازگشت

بارش بسيار باران


هر انسان باايمان، در اين واقعيت ذره اي ترديد به خود راه نمي دهد که قطرات باران به اراده و خواست و طبق قانون خدا بر زمين فرومي بارد و قوانين طبيعي تنها، هيچ نقش و بهره اي در ريزش باران نخواهند داشت.

قرآن در آيات متعددي به اين واقعيت تصريح مي کند و مي فرمايد:

«وهو الذي ارسل الرياح بشرا بين يدي رحمته و أنزلنا من الساء ماء طهورا.» [1] .

يعني: و اوست که پيشاپيش رحمت خود، بادها را به مژده دادن فرستاد. او از آسمان آبي پاک نازل ساختيم.

«و الله الذي أرسل الرياح فتثير سحابا.» [2] .

يعني: و خداست که بادها را مي فرستد تا ابرها را برانگيزاند.

«و أرسلنا السماء عليهم مدرارا.» [3] .

يعني: و بر ايشان از آسمان بارانهاي پياپي فرستاديم.

«و أرسلنا الرياح لواقح فأنزلنا من السماء ماء.» [4] .

يعني: و ما بادهاي آبستن کننده را فرستاديم پس از آسمان آبي نازل ساختيم. «و لئن سألتهم من نزل من السماء ماء فأحيي به الأرض من بعد موتها ليقولن



[ صفحه 508]



الله.» [5] .

يعني: و اگر از آنان بپرسي: «چه کسي از آسمان باران فرستاد و زمين مرده را بدان زنده ساخت؟» خواهند گفت: «خداي يکتا!»

«و نزلنا من السماء ماء مبارکا فأنبتنا به جنات و حب الحصيد.» [6] .

يعني: و از آسمان آبي پربرکت فرو فرستاديم و بدان باغها و دانه هاي درو شدني رويانيديم.

«و ينزل عليکم من السماء ماء ليطهرکم به.» [7] .

يعني: و از آسمان براي شما باراني فرو مي فرستد تا شست و شويتان دهد.

«و أنزلنا من السماء ماء بقدر.» [8] .

يعني: و از آسمان به اندازه ي نياز آب فرستاديم.

اين آيات شريفه، به روشني تصريح مي کند که بادهايي که ابرها را به حرکت مي آورند و آنها را بسوي شرق و غرب و شمال و جنوب مي برند همه ي اينها تنها به فرمان خدا و خواست وقدرت او انجام مي گيرد.

و نيز تصريح مي کند که: اندازه و نسبت باران نيز به خواست خدا و طبق برنامه ي اوست همانگونه که اين مطلب از آخرين آيه به روشني دريافت مي گردد.

از اين رو با توجه به اين آيات، هيچ ترديدي نمي ماند که اين رحمت آسماني همواره به دستور خدا و اذن او بر زمين و زمينيان نازل مي گردد.



[ صفحه 509]



گاهي اين رحمت الهي از برخي شهرها و کشورها در برخي سالها به دلايل خاصي قطع مي گردد، به همين جهت است که در فقه اسلامي در اين شرايط به خواندن نماز «استسقاء» يعني: طلب باران از خداي مهربان، فرمان داده شده و توصيه گرديده است که به هنگام کم شدن نزول باران و خشک شدن نهرها، اين نماز را با اخلاص برگزار کنند.

و مورخان و محدثان آورده اند که پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم در شرايط مشابهي از پروردگار خويش، طلب باران و سيراب شدن زمين را نمود و از پي آن، آسمان ابري و باراني گرديد و باران بسياري باريد و دشتها و دره ها لبريز از آب گرديد.

و نيز در روايات آمده است که: اميرمؤمنان عليه السلام و برخي از امامان اهل بيت عليهم السلام نماز استسقاء خوانده اند و با پايان يافتن نماز پراخلاص آنان، باران باريده است و همه ي اينها، نشانگر اين واقعيت است که بارش باران يا عدم بارش آن، به خواست و اراده ي خداست.

از اين رو، جاي شگفتي ندارد اگر خدا بخواهد رحمت و بخشايش افزونتر خويش را بر زمينيان ارزاني دارد و آسمان به فرمان او باران بسياري فرو ريزد که در سراسر تاريخ انسان جز عصر نوح که آب همه ي کره زمين را فرا گرفت، نظير نداشته باشد.

و ريزش اين باران بي سابقه و بي نظير در همان سالي که امام عليه السلام در آن ظهور مي کند انجام گيرد.

نگارنده بطور دقيق به ياد ندارد که آيا اين عنايت خاص الهي، ويژه ي خاورميانه همچون حجاز، عراق و... است يا همه جهان و تمامي بشريت را در برمي گيرد؟

بدينوسيله اعلاميه هاي جهاني براي نزديک شدن هنگامه ي ظهور نجات بخش انسانها حضرت مهدي عليه السلام است.

همو که دوران حکومتش، دوران تمامي خوبيها، برکتها، شادمانيها و طراوتها، براي زمين و زمان، گياه و حيوان، روزگار رفاه، آسايش، آزادي و نيک بختي انسان



[ صفحه 510]



است.

اينک يک روايت از رواياتي که دربردارنده ي اين نويد براي مردم روي زمين است ترسيم مي گردد:

امام صادق عليه السلام فرمود:

«اذا ان قيامه مطر الناس... مطرا لم ير مثله.» [9] .

يعني: آنگاه که هنگامه قيام او فرا رسد -در ماه جمادي و ده روز از ماه رجب-باراني بي همانند بر مردم مي بارد، باراني که نظير آن ديده نشده است.

و در بيان مرحوم شيخ مفيد، در مورد نشانه هاي ظهور گذشت که:

«آنگاه اين سلسله نشانه ها به 24 روز باران پياپي و فراوان پايان مي پذيرد و خداوند بوسيله ي آن، زمين را پس از مردنش زنده مي سازد و برکات آن را آشکار مي کند.»


پاورقي

[1] سوره فرقان، آيه 48.

[2] سوره فاطر، آيه 9.

[3] سوره انعام، آيه 6.

[4] سوره حجر، آيه 22.

[5] سوره عنکبوت، آيه 63.

[6] سوره ق، آيه 9.

[7] سوره انفال، آيه 11.

[8] سوره مومنون، آيه 18.

[9] الزام الناصب، ج 2، ص 159 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 4، ص 79.