بازگشت

عقيده به ظهور حضرت مهدي اختصاص به اسلام ندارد


اسناد و مدارک موجود تاريخي نشان مي دهد که اين اعتقاد، يک اعتقاد جهاني و همگاني و عالم گير است و منحصر به اسلام و مذهب تشيّع و يا حتّي منحصر به مذاهب شرقي و غربي نيست. براي اثبات اين مدّعا کافي است تنها به يک نمونه از اعترافات يکي از خاورشناسان متعصّب يهودي اشاره کنيم:

گلدزيهر، خاور شناس و يهودي متعصّب، درباره جهاني بودن مسأله انتظار و عموميّت انتظار اقوام مختلف براي ظهور يک «منجي بزرگ» مي گويد:



[ صفحه 58]



«اعتقاد به بازگشت و ظهور «منجي موعود»، اختصاص به اسلام ندارد... پندارهاي مشابهي را مي توان در ميان اقوام ديگري نيز، به فراواني يافت...

بنابر اعتقاد «هندوايسم»، «ويشنو» در حالي که بر اسبي سفيد سوار است و شمشيري از شعله آتش به دست دارد، در پايان دوره کنوني جهان، به عنوان «کال کي» ظاهر خواهد شد و سرزمين «آريا» را از دست ستمگران غاصب ـ که منظور اقوام فاتح مسلمانند ـ رهايي خواهد بخشيد.

در ميان اقوام مغول، تا امروز (1910م) اين عقيده شايع است که «چنگيزخان» پيش از مرگ خود، وعده کرده است که در هشت ـ يا نُه قرن ديگر از نو، باز در زمين ظاهر خواهد شد و مغولان را از زير يوغ «چينيان» نجات خواهد داد.

در ميان اقوام شرقي و غربي، حتّي در ميان سرخ پوستان آمريکا، پندارهاي مشابهي درباره بازگشت يا ظهور «منجي موعود» پديد آمده است». [1] .

عقيده به ظهور يک «مصلح بزرگ جهاني»، در نزد بسياري از جوامع قديمي ديده مي شود. اين عقيده که در واقع همان «انتظار فرج» مسلمانان است، داراي ابعاد گوناگون فلسفي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و مذهبي است که در زمينه آن، صاحبان اديان و مذاهب، فيلسوفان و جامعه شناسان، روانکاران و روانشناسان و طرفداران احزاب و مکاتب، بحث بسيار کرده اند. و از اين رو:

«يهودي، از همه فرقه هايش، در انتظار ظهور مسيح موعود است که عدالت واقعي را در آخر الزمان در سرتاسر جهان برقرار نمايد.

مسيحي، از همه گروه هايش، در انتظار بازگشت مسيح پاک است که شالوده عدالت را در آخرالزمان در پهنه گيتي استوار سازد.

مسلمان، از همه مذاهب مختلفش، در انتظار ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) و بازگشت حضرت عيسي (عليه السلام) است که حکومت عدل واقعي را در آخرالزمان در سراسر جهان از کران تا کران بنيان نهند». [2] .

به اميد آن روز.



[ صفحه 61]




پاورقي

[1] او خواهد آمد، ص 30 و 31.

[2] روزگار رهائي، ج 1، ص 59.